سه‌شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۰

کی میدونه؟

میدونی چیه؟ اینا که میگذره، یه موقع میرسه که فقط خودت می مونی و خودت!
چیه؟ چته؟ این حرفا چیه که میزنی؟
با تو نیستم به خودت نگیر! فکر کردی میخوام فرار کنم؟ اره، درست فکر کردی!
منظورت چیه؟ از چی؟
از خود لعنتیم، خسته م کردن دیگه، شایدم کاره خودمه، حالا چه فرقی داره اصلا؟!  حال هیچی رو ندارم، حتی حال مردن!
برو بابا!
دارم میرم به خدا!
کجا میخوای بری با این وضعیت؟
تو خودم. میرم تو خودم گم میشم. یجا که دیگه خودمم نتونم برگردم. شایدم همین الانم شدم. اصلا الان که دارم فکرشو میکنم میبینم خودش داره اتفاق میفته!
اصلا نمی فهمم یا بهتر بگم اصلا نمی فهمی داری با خودت چه کار میکنی!
هه! جالبه داره خودش اتفاق میفته و منم نمی خوام جلوشو بگیرم.
خیلی مسخره ای، داری مثله دیوونه ها حرف میزنی.
اینو خوب اومدی چون شاید اصلا دیگه حرفم نزنم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر