جمعه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۹

شرایط سخته ولی اصلش یک چیزه!

خیلی وقت میشه که بلاگم داره خاک میخوره! دلیلش هم اینه که حال و حوصله ی هیچی را ندارم. نمیدونم چه بلایی سرم اومده فقط اینو فهمیدم که خیلی بهم ریختم. همیشه همین طوری بوده، هر وقت حس کنم یک چیزی کم دارم یا یک چیز با ارزش رو دارم از دست میدم این تخریب باعث میشه هر طور شده اون چیزو بدست بیارم.حالا هر چقدر کار سختی باشه. حتی خیلی وقت ها شده که هر چیزی را که تا اون موقع بدست آورده بودم رو چشم پوشی کردم و یک راه جدید رو رفتم که تخریب نشم. خیلی کم برام پیش میاد که شروع به تخریب کردن خودم کنم، حقیقتش اینه که اون مسئله باید برام خیلی حیاتی باشه تا کار به اونجاها بکشه. شاید مشکل من اینه که هنوز نفهمیدم چطوری باید برای خودم زندگی کنم؟ تنها نکته ی مهمش اینه که این دفعه هم هر چقدر که کار سختی باشه اون چیزو بدست میارم.شاید کار اشتباهی باشه ولی من آدمی هستم که برای به دست آوردن یک چیزهای خاصی نه هر چیزی بلکه همه چیزو فدا می کنم حتی خودمو!

۱ نظر:

  1. محمد جان فقط یک چیزی را میخواستم بهت بگم، اونم اینه که هیچکسی ارزش این چیزی را که نوشتی ندارد. با این کار فقط خودت را حروم میکنی! نمی خواهم ارزش کسی را پایین بیارم ولی بقیه این جور که تو آنها را میبینی اونها تو را نمی بینند. سعی نکن به سمت کسی دوان دوان بروی که او حتی راغب به برداشتن قدمی به سمت تو نیست. این طوری وقتی بهش رسیدی میفهمی این همه دویدن از بهر هیچ بوده و بس، اون موقع دیگه همه چی واست بی ارزش میشه. بهتر همینجا بایستی و با تصویری زیبایی که از او در ذهنت داری ادامه بدهی بدون اینکه بخوای خودت را بهش نزدیک کنی!

    پاسخ دادنحذف