جمعه، آذر ۱۹، ۱۳۸۹

زندگی

زندگی را رودی ببین که بر بستر زمان جاری است .
در ساحل این رود بایستی نه کنجکاو بود و نه نگران.
به خس و خاشاک گذشته ات نگاه کن که بر خاطراتت شناورند و می آیند و می روند،
درست مانند حوادثی که در روزنامه ها می خوانی .
از آنها منتزع شو و نسبت به آنها بی تفاوت باش.
یادت باشد که هیچ چیز مهم نیست فقط باش .
آن گاه انفجاری رخ خواهد داد ، معجزه شکفتن در خویش .
زورق آوازهای ما در انتهای روز ما را به آنسوی ساحل خواهد برد ، به جایی که از آنجا
می توانیم همه کس و همه چیز را ببینیم.
فلسفه نمی تواند خارش های پرسشهایت را مداوا کند
 برعکس آنها را بیشتر هم می کند.
متواضعانه و در حیرت زندگی کن ،
 دل آسوده باش بدان که سرمست خواهی شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر