شنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۹

رؤیای کودکی

امروز داشتم قرآن رو ورق میزدم چند تا برگه پیدا کردم که با یک خط کج و معوج نوشته شده بود ولی انقدر جالب بود که بدون دخالت در متن نوشته بازنویسش میکنم:
" به نام خدا

    1.  بابا سیگارش را ترک کند.
    2.  امام زمان زود ظهور کند.
    3.  داداشم قبول در درس هایش شود و من هم.
    4.  سلامتی برای همه ی خانواد.
    5.  خانه خوب بخریم.
    6.  ماشین سانتافه بخریم.
    7.  فیلم اسکار ادامه داشته باشد و به خوبی تمام شود.
    8.  فوتبالیست شوم و برادرم.
    9.  بهترین ماشین کنترلی بخرم. "

یه تیکه برگه ی کوچیک دیگه هم بود که اونم خیلی باحال بود.
" انشاءالله آتش گرفتن مدرسم، نبوت 2."
یاد بچگی هام افتادم. چقدر آرزوهای قشنگ و دست یافقتنی داشتم. چقدر ساده! آرزوهایی که اگه الان اگه یادم بیاد احتمالا بهش بخندم. ولی بازم دوست داشتم به همون سادگی بودم. 
  
          

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر